من و تو
![]()
تا حالا شده دلت انقد گرفته باشه که فک کنی فاصله زمین تا آسمون انقد
کم شده که میتونی سنگینی آسمونو رو سینه پره غمت حس کنی؟
تا حالا شده از ته دل بخوای بری یه جای خیلی خیلی دوریه جای ساکت
و خلوت و دور از همه آدما با تموم وجودت داد بزنی تا همه غمهای تلنبار شده
تو دلت رو بسپری به باد؟ تا حالا شده حس کنی انقد تنهایی که حتی وقت
مردن کسی به خاکسپاریت نمیاد؟
تنهایی یعنی ذهنم پر از تو و خالی از دیگران...
اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران....
مینویسم نامه روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنهامیروم
در جوابم شایداو حتی نگویدکیستی
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم.
خنده بر لب میکنم تا کس نداند راز من/ ورنه این دنیا که من دیدم خندیدن نداشت
دل بستن مثل یه قصه اس با یکی بود شروع میشه
و با یکی نبود تموم میشه
![]()
زندگی راه درازیست ، حریفش مرگ است
عمر یک غصه و پایان ظریفش مرگ است
زیستن پرسش سختیست که عمری با ماست
پاسخ منطقی و نرم و لطیفش مرگ است
این طرف رهگذری ، نام عزیزش انسان
آن طرف همسفری ،اسم شریفش مرگ است
داغ یاران سفر کرده چه سنگین داغیست
داغی آن گونه که یک سوز خفیفش مرگ است
زندگی یک غزل نیمه تمام است ای دل
که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است

![]()
بی خبر از همه خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
گر نرفتی خانه اش تا زنده است
خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود
گر نپرسی حال من تا زنده ام
بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود
![]()
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم......
و يا از روي خودخواهي فقط خود را پسنديدم ...
....اگر از دست من در خلوت خود گريه ايي کردي .....
......اگر بد کردم و هرگز به روي خود نياوردي .......
....اگر زخمي چشيدي گاهگاهي از زبان من ....
.....اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من ..
......مرا ببخش
![]()
![]()